سلام...
خب دلم تنگ شده مگه چیه... دومین سالی
هست که نمایشگاه کتاب بدون من برگزار شد!!!
امسال که دیگه واقعا دلم خیلی کتاب می
خواست اما...
ای دوستان بی معرفتم که فقط زنگ زدید پز
دادید که دارید می رید نمایشگاه کتاب !
دلم کتاب می خواد!
حالا این عکس ها رو هم به مناسبت دلتنگیم برای کتاب و کتاب خوانی! می گذارم...


تا بعد...
سلام دوباره...
دیگه از هر فرصتی استفاده می کنم به
اینجا سر می زنم و مطلب می نویسم... خب با نزدیک شدن به شروع ترم جدید تعداد ایمیل
ها و سوالات هم بیشتر شده... من هم سعی می کنم همه رو خیلی زود جواب بدم...
یکی از دوستان پرسیده بودند که لباس گرم
بیارم یا نه ؟
دوست عزیز اینجا هوا گرم و شرجی هست مثل
هوای شهرهای جنوبی ایران... شما نیاز به ژاکت نخواهید داشت... هرچند وقتی من مالزی
می اومدم به اصرار یکی از دوستان با خودم لباس گرم آوردم اما در این 1 سال و نیم
هیچ کدوم رو استفاده نکردم... مخصوصا که شرایط جوی اینجا هم تغییر کرده و هوا چند وقتیه گرمتر شده...
هر سوالی پرسیده شه تا وقتی می تونم
همین جا می نویسم و جواب می دم...
چند روز پیش فیلم 10000 قبل از میلاد
مسیح رو دیدم... خیلی قشنگ بود... پیشنهاد می کنم فیلمش رو ببینید... ممنون از
دوستانی که برام ایمیل می زنند... خوشحال می شم نظراتتون رو در وبلاگ ببینم...
تا بعد...
سلام...
اول اینکه نظرتون را درباره ی عکس هایی
که گرفتم بگید خوشحال می شم...
بعد هم اینکه روز مادر....
روز مادر رو به مادر مهربونم و تمام
مادرهای عزیز تبریک می گم...
روی ماه همشون رو می بوسم....
اینجا براش پیام می گذارم چون می دونم
که حتما سر می زنه...
خیلی خوشحالم که کنار هم هستیم... اصلا
غربت رو حس نمی کنم...
مادرم خدا رو شکر می کنم به خاطر وجود
نازنینت...
دوستت دارم مادر مهربونم...

و اینکه باز هم عکس جدید دارم... اما
منتظر نظراتتون هستم...
یا حق
من اومدم... این هم عکس هایی که قول داده بودم... این ها رو خودم گرفتم... غروب قشنگی هست نه؟!



تا بعد...
سلام....
باز چند روز تاخیر افتاد خب درس دارم
حسابی مشغول هستم. چند روزی هست که اس ام اس که به ایران می فرستم نمی رسه یا
گاهی هم که می رسه دوستام نمی تونن جواب بدن حسابی دلتنگ شدم...
دارم دنبال 2 تا قالب مناسب برای اینجا
و کوی عشقم می گردم...
راستی فیلم سایه های سرد رو دیدید؟ حیف
وقتی که گذاشتم دانلودش کردم... کلا 2 تا هنرپیشه داشت...
کلی امروز دلتنگ هستم... نمی دونم هوا
از صبح ابری هست اما بارون نمیاد...
خب چند تا عکس هم دارم که آپلود می
کنم... تا فردا براتون می ذارم... چند تا از دوستان درباره زبان اینجا پرسیده
بودند... من وقتی اومدم اینجا فکر می کردم خیلی زبانم خوبه! اما بعد فهمیدم که در
اشتباه بودم... نه اینکه اینجا کشوری باشه که همه کاملا انگلیسی صحبت کنند! نه ،
اما مطالبی که در ایران یادم داده بودند اصلا اینجا کاربرد نداشت...
این هم نتایج کالج زبانی که رفتم...
Lower Basic 91
Higher Basic ---
Intermediate 78
Advanced 68
IELTS 5.5
من نمره ی higher
basic ندارم چون 90 به بالا اجازه ی جهشی خوندن
داشت... اینم یکم توضیح....
تا فردا...
سلامی دوباره...
ممنون از دوستای خوبی که برام ایمیل زده
بودند... من همین الان ایمیل ها رو جواب دادم...
خب دوستان وقتی ایمیل می زنید نظر هم
بدید...
همه جای دنیا آدم خوب و بد داره و نظر
همه ی آدم ها با هم متفاوت هست... بهتر هست که به نظر همدیگه احترام بگذاریم و
نظرمون رو به دیگران تحمیل نکنیم... 2 نفر درباره مصالح ساختمانی از من پرسیده
بودند که قیمت اونجا چطور هست؟!!
چی بگم آخه من؟!
فقط می تونم بگم که من اطلاعی ندارم...
از دوستان مالزی نویس دیگه بپرسید شاید اطلاع داشته باشند...
و اما دوستانی که از من پرسیده بودند چی
می خونم... من IT یا همون
فناوری اطلاعات
می خونم...
و یک موضوع دیگه قابل توجه دوستانی که
در ایمیلهاشون از جملات زیر استفاده می کنند :
در حقم برادری کردید!!!!
ممنون داداش!!!
و...
داداش؟!!!
باید به اطلاعشون برسونم که من دختر
هستم ، نه پسر...
خب تا فردا...
سلام...
کم کم دارم عادت می کنم به اومدن و
نوشتن... فعلا که داره خوب پیش میره خدا رو شکر... نظر بدید بگید از چی مطلب
بگذارم دیگه... که دیگه بهم نگن وبلاگت خواننده نداره! خب من مدتها نبودم... مسلما وبلاگم مخاطبش رو از دست می ده اما اشکالی نداره... دوباره دوستام برمیگردن...
امروز یک فیلم دانلود کردم توی دانشگاه
که هر قسمتش دقیقا یک دقیقه طول کشید... سرعت خیلی عالی بود منم که جوگیر شده بودم
3 تا فیلم دیگه هم دانلود کردم بعد هم برنامه ی C++ و wamp رو گرفتم... خب اگر کسی اهل
فیلم دیدن هست و فیلم قشنگی سراغ داره
خوشحال می شم به من هم نظرش رو بگه و فیلم رو معرفی کنه...
من می رم به درس هام برسم!!!
تا فردا احتمالا...
سلامی دوباره...
خودم هم مثل شما متعجب شدم از اینکه این
منم که هر روز می آم و به روز می کنم ؟
راستش این 2 روز که دانشگاه می رم
بدجوری در حسرت یک خواب کوتاه سر ظهر
هستم!!
وقتی از دانشگاه برمی گردم و تصمیم می
گیرم استراحت کنم ، دقیقا وقتی چشمم و می بندم صدای رعد و برق های وحشتناک شروع می
شه... آخه خدایا من نمی فهمم این چه رازی هست که درست لحظه ای که من چشمم رو می
بندم هر روز درست سر همون ساعت باید بارون شروع بشه...
خب اینم از روز سوم...
تا بعد...
سلام...
فردا شد! من تصمیم گرفتم که دختر فعالی
بشم و زود به زود به اینجا بیام تا از این بی حالی در بیاد... دوستانی که کوی عشق
رو دنبال می کنند می دونند که من اونجا رو زود به زودتر به روز می کنم... اما
اینجا اصلا از اولش با دلخوری شروع به کار کرد... بگذریم...
عجب بارونی میاد... امروز تصمیم گرفتم
تحولی کلی به اینجا و کوی عشق بدم که احتمالا تا چند روز آینده خواهید دید...
بالاخره قالب رو عوض کنم و از اینجور کارها... امروز روز اول دانشگاه ، بعد از 2
هفته تعطیلی بود... استاد با نمکی داریم... راستی این ترم کوتاهه دانشگاه هست و
تقریبا نزدیک 2 ماه خواهد بود و من فقط 3 واحد درس دارم.. خب منتظر نظرات شما
هستم... و اگر سوالی دارید...
تا بعد....
سلام دوستان خوبم...
بالاخره تصمیم گرفتم که وبلاگ و آپ
کنم...
همه ی دوستانی که برای من ایمیل می زنند
می دونن که من در کمتر از 5 ساعت ایمیلهاشون و سوالاتشون رو جواب می دم... اما
دلیل اینکه وبلاگ و آپ نمی کنم راستش اینه که فارسی تایپ کردن برام مشکله...
خب باشه چشم از این به بعد میام و هر
وقت شد براتون می گم که چی داره می گذره... خب تعدادی از دوستان هستند که اطلاعات
مفید و خوبی رو از اینجا ارائه می دهند...
و اما دانشگاه بعد از 2 هفته تعطیلات از
فردا آغاز خواهد شد!!!
واقعا تعطیلات سخته! آدم نمی دونه چه
کار کنه... من که فقط در روز فکر کنم 8
ساعت آنلاین بودم... 4 ساعت فیلم می دیدم و بقیه اش را هم خواب بودم!!! البته
دوستان عزیزی که اینجا هستند می دونند به خاطر آب و هوا!!! همه شبها بیداریم و
روزها می خوابیم!
خب من برم... تا فردا!!!
بله درست دیدید فردا!!